چای می خورم و حسرت خراسان را نگاه می کنم از آینه خیابان را و ناگزیری باران و راهبندان را "من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب" و بغض می کنم این شعر پشت نیسان را چراغ قرمز و من محو گل فروشی که حراج کرده غم و رنج های انسان را کلافه هستم از آواز و ساز از چپ و راست بلند کرده کسی لای لای شیطان را چراغ سبز شد و اشک من به راه افتاد چقدر آه کشیدم شهید چمران را ولیعصر.ترافیک.دود.آزادی. گرفته گرد و غبار اسم این دو میدان را غروب می شود و بغض ها گلوگیرند پیاده می به امام رضا علیهالسلام از راه دور سلام.
شعر دلتنگیِ امام رضایی
چراغ ,کرده ,لای ,بغض ,شعر ,کنم ,و بغض ,می کنم ,را چراغ ,اشک من ,من به
درباره این سایت